امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها )
#39
[table][tr][td]
اینم یه داستان کوتاه و آموزنده تقدیم به همه ی پدـــــــــــران
طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی
و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!
... ... ..
[table][tr][td]
 ... ... یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !
 
[/td][/tr][/table][/td][/tr][/table]
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها ) - توسط sadaf - 2015-01-01، 04:02

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان