ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
غضنفر توي هواپيما نشسته بوده مي بينه : دور و بري هاش يكي يك لبتاب داارن _ يكي آي پد داره و يكي با آيفونش مشغوله ....
ميخواسته جلوي آنها كم نياره ...
يك تيكه كاغذ رو طوري توي جيبش ميذاره كه فقط قسمت كمي كاغذ توي جيبش بوده و بقيه كاغذ بيرون بوده ....
مهماندار داشت رد ميشد به غضنفر ميگه : آقا !!! كاغذتون از جيبتون نيفته ....
غضنفر خيلي خونسرد به كاغذ نگاه كرد و گفت : آه ......برام فكس آومده ..[img]images/smilies/biggrin.gif[/img]
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻫﻮﯾﯽ ﺩﻭﯾﺪ
ﺁﻫﻮ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ
ﻫﻤﺶ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﯿﺮﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺨﺮﻩ !
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
من چشمم به دوربین مداربسته های مغازه ها می افته
ناخودآگاه حرکاتم مشکوک میشه!
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
به مامانم میگم : مامان جورابای من رو تختم بود چکارشون کردی ؟؟
میگه : چه بدونم حتما گذاشتی تـو فیسبوکت
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
تو کافى شاپ
دختره دستشو گذاشته بود رو دست پسره
و آروم لبخند میزدند...
منم این یکى دستمو گذاشتم رو اون یکى دستم
اما اصلأ خنده نداشت
ملت به چه چیزایى میخندنا!!!!!!
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
اموزگار مي پرسه : بعد از اينكه حضرت يونس توسط نهنگ بلعيده شد ، چه اتفاقي افتاد ؟ دانش اموز ميگه : بعدش سازماني تشكيل شد به نام : يونس كو ؟ كه هنوز هم مقر ان در سازمان ملل موجود است .
مرد : اين لباسا چيه دوباره رفتي خريدي ؟
زن : آخه شيطون گولم زد ، گفت : بهم مياد ....
مرد : مگه نگفتم هر وقت شيطون داشت گولت ميزد ، بگو : دور شو ....دور شو ...
زن : گفتم ، ولي ميگفت از دور خيلي بيشتر بهت مياد ....
استاد سر كلاس داشت اسمها را ميخوند ...
بعد رسيد به اسم يه دختر به نام " بارانه "
پرسيد : حالا چرا بارانه ؟؟؟
دختر با عشوه گفت : آخه روز تولدم هوا باراني بوده ....
يهويي يكي از ته كلاس گفت : شانس آوردي آبجي كه آفتابي نبود وگرنه ميشدي ... آفتابه !!!...
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
دوستم را بعد از چند سال ديدم ...از زندگيش پرسيدم و اينكه ازدواحج كرده يا نه ..
گفت : آره ، پرسيدم با كي ؟؟ گفت : ميسكا اسايش رو ميشناسي ؟ ..
ذوق زده گفتم : آره ...گفت : من با برادرش ازدواج كردم ، اسمش هيچگاه آسايش ه ..
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
شب امتحان توی خوابگاه دختران : ای وای وقت نیست دور پنجم رو بخونم
شب امتحان توی خوابگاه پسران : نامرد شاه پیک دست من بود چرا بریدی