امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از جوانی تا پیری..
#1
[تصویر:  20101224_maharatha_simin_javani.jpg]

[font][bgcolor=#f0fff0]برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم[/bgcolor][/font]
[font][bgcolor=#f0fff0]اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.[/bgcolor][/font]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#2
[تصویر:  dast.jpg]
[font][bgcolor=#FAEBD7]فــــــــــــــرزندم ![/bgcolor][/font]

[font][bgcolor=#FAEBD7]حرمت دست های پینه بسته ام را نگه دار ...[/bgcolor][/font]

[font][bgcolor=#FAEBD7]روزی همین دست ها نان آور خانه ای و در دست های معشوقی بوده است ..[/bgcolor][/font]

[font][bgcolor=#FAEBD7]و این است گردش روزگار [/bgcolor][/font]

خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#3
مادری پیر مرا ، نکته ای زیبا گفت : 

از بد دنیا گفت .... گفت طاووس مشو ، که به عیبت خیزند ..!! 

گر شوی شعله ی شمع ... زیر پایت ریزند ...

گفت : پروانه مشو ... که به سرگردانی لای انگشت کتاب سالها میمانی ...

ز زمین باش ، نه خاک که تو را خوار کنند ، وانگهی ذهن تو را ، پر زمرداب کنند ...

آسمان باش ، که خلق به نگاهت بخرند .. 
وز پی دیدن تو .. سر به بالا ببرند...
   
     خدا را دوست دارم ....
      ***********  ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين  بخنداند ....
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان