ارسالها: 9,898
موضوعها: 673
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Dec
اعتبار:
456
بنویسید به دیوار سکوت ؛عشق سرمایه ی هر انسان است ،بنشانید به لب حرف قشنگ ؛ حرف بد
وسوسه ی شیطان است ،و بدانید که فردا دیر است و اگر غصه بیاید امروز ؛تا همیشه دلتان درگیر است؛
پس بسازید رهی را که کنون ؛ تا ابد سوی صداقت برود ،و بکارید به هر خانه گلی ؛ که فقط بوی محبت بدهد...
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
زندگي ميكنم براي روياهايي كه منتظرند به دست من واقعي شوند ...
من فرصتي براي بودن دارم ، پس ساكت نمي شينم !!...
ميگذارم همه بدانند كه من با تمام توانايي ها و كاستي ها ، شاهكار زندگي خود هستم .
كافي ست لحظات سخت گذشته را رها كنم و براي ثانيه هاي آينده زندگي كنم ...
چون روياهايم آنجاست ...
و من فقط يكبار فرصت زندگي كردن دارم ...
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ،
چه بسیار غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد "می شود" و اگر نخواهد "نمی شود"
به همین سادگی ...
کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم و بس ...[img]images/smilies/sad.gif[/img]
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
ﻧﻤﺪﺍﻧﻢ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﯾﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭﯼ ﻧﺒﻮﺩ
[align=right]ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﮐﻤﺘﺮ ...
[align=right]ﺩﻭﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ....
[align=right]ﯾﺎﺑﯿﺸﺘﺮ؟
[align=right]ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ . ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ
ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﻧﺒﻮﺩ .
ﻣﺼﺮﻑ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﻣﯽ ﺑﯿﺎﺳﺎﯾﯿﻢ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﮐﺠﺎﺑﻮﺩﺁﺭﺍﻣﺶ؟
ﺧﻤﺎﺭﯼ ﯾﺎﻧﺸﻌﮕﯽ ﺧﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﻧﻤﯿﺎﻣﺪ ﺗﻮﺁﺗﺶ ﺳﯿﮕﺎﺭﻣﺎﻥ ﺩﻭﺩﺷﺪﻥ ﻫﻤﻪ
ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﻫﺮﺷﺐ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﯿﺎﻣﺪ .
ﺯﻭﺭﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺷﺮﻡ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺷﺮﻡ ﻭﺳﺮﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍﺑﺎﺗﻤﺎﻡ
ﻭﺟﻮﺩ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ .ﺗﻮﯼ ﭼﺮﺗﻤﺎﻥ ﻫﺮﻟﺤﻈﻪ ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ ﮔﻮﺷﺨﺮﺍﺵ
ﺷﮑﺴﺘﻨﻤﺎﻥ ﺍﺯﺧﻮﺍﺏ ﻣﯿﭙﺮﯾﺪﯾﻢ .
ﺯﻥ ،ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ،ﭘﺪﺭ،ﻣﺎﺩﺭ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ،ﻋﺸﻖ ﻫﻤﻪ ﻭﻫﻤﻪ ﺭﺍﺯﯾﺮﺁﻭﺍﺭﺳﻨﮕﯿﻦ
ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯾﻤﺎﻥ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﺷﺐ، ﺭﻭﺯ، ﻣﺎﻩ،ﺳﺎﻝ،ﻋﻤﺮ ﻭﺟﻮﺍﻧﯿﻤﺎﻥ ﻭﺭﻕ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﮒ ﺩﻓﺘﺮﺵ
ﻣﯿﺴﻮﺧﺖ
ﭼﻪ ﺳﺮﯾﻊ ...
ﺯﻭﺭ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﯾﻢ
ﺑﻪ ﺩﯾﺮﻭﺯ
ﺑﻪ ﺷﺮﻭﻋﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
ﺍﻣﺎﺍﺳﺎﺭﺗﮕﺎﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭﻣﺤﮑﻢ،ﻓﺮﺍﺭﺍﺯﺁﻥ ﺍﺯﻧﺎﻣﻤﮑﻨﻬﺎﺑﻮﺩ.
ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻫﻤﺮﻫﺎﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻭﺍﺩﯼ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺟﺎﻥ
ﺩﺍﺩﻧﺪ،ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺑﺮﺭﻭﯼ ﮔﻮﺭﺷﺎﻥ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪ .
ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺭﺍﻩ ﻣﺼﺮﻑ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻣﺮﮒ
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ...
ﮔﻮﯾﺎﻣﻨﺠﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺑﺮﺍﺳﺘﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺧﺪﺍﺑﻮﺩ
ﯾﮑﻨﻔﺮﻧﺒﻮﺩ
ﯾﮏ ﺟﻤﻊ ﺑﻮﺩ
ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺯﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ
ﺑﺎﺩﺭﺩﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺍﺯﺭﻭﺡ ﻭﺗﻨﻤﺎﻥ
ﺁﻏﻮﺵ ﻭﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺍﺯﺟﺴﻢ ﻭﺗﯿﻤﺎﺭﺭﻭﺡ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﺑﺎﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ
ﺩﺭﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺭﺍﺁﻣﻮﺧﺘﯿﻢ
ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺭﺍ ،ﻋﺸﻖ ﺭﺍ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
ﻭﻣﻬﻤﺘﺮﺧﺪﺍﺭﺍ
ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻧﻤﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭﺑﺎﺭﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ
ﺍﺯﺳﺎﯾﻪ ﻧﻤﺘﺮﺳﯿﻢ
ﺍﺯﻫﺠﻮﻡ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ
ﺍﻣﺮﻭﺯﺧﻮﺩﺭﺍﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﺯﺁﻥ ﻣﺎﺳﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﺎﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ
ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ﺭﺍﺑﺎﺭﻧﺞ ﺁﻣﻮﺧﺘﯿﻢ
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
مرا به ذهنت نه!
به دلت بسپار..
به خلوت دلت انس گرفته ام..
من از گم شدن در جاهای شلوغ میترسم.......
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]