ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
اولین وابستگیها طبیعی و بر اساس غرائز است ولی از وقتی که من باید این وابستگیها را تشخیص و در مقابل آنها می ایستادم فکر کنم از 7 سالگی به بعد بوده که می بایست پدر و مادر و مخصوصا پدرم مرا با آنها آشنا میکرد و راه استفاده از آنها در عین مستقل بودن از انها را به من می آموخت که این کار را درست و کامل انجام نداد. مثلا نباید اجازه می داد من صبحها بخوابم ولی مادرم با دلسوزی های بیجا و پدرم با اهمال کاری و ضروری ندانستن مبارزه با امیال را به من یاد ندادند. انها به من توانایی نخوابیدن کار را تا اخر پیش بردن و خسته نشدن و ... را آموزش ندادند.
از 14 سالگی به بعد که من هویتم شکل گرفت همواره سعی کردم در مقابل این میل و خواهش ایستادگی کنم ولی من ضعیف بودم و وسوسه شدید. ولی باز هم مسولیت آن کامل بر دوش من است و من پله پله سقوط کردم تا به اینجا رسیدم که همه از یک مرد 34 ساله توقع دارند کاملا بر خودش و امیالش مسلط باشد ولی من عاجزم من هنوز همان کودک 7 ساله هستم. از 14 سالگی هجوم وسوسه ها بسیار شدیدتر از قبل آن بود و من در طی دوره 7 تا 14 سالگی ساخته نشده بودم و حالا دیگر باید با زجر ساخته شوم ولی من از آن عاجزم
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
[bgcolor=#FFF0F5]به خيلي دلايل من وابستگي شديد به خانه داشتم ، حتي در زمان مدرسه به شدت گريه مي کردم و دوست نداشتم از خانه به مدرسه بروم و اين ناشي از وابستگي شديد من به محيط خانه داشت [/bgcolor]
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
من بیشتر به کوچه ها وبازی کردن با دوستانم تو کوچه ها دعوا کردن فوتبال بازی کردن یک مدتی من به کوه رفتن با دوستانم وابسته شده بودیم و همیشه کوه میرفتیم یا کلوپ های شبانه با دوستان.