ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
2-آیا کسانی هستند که من سعی دارم آنها را کنترل کنم ؟
(سئوالاتی در مورد عجز )
ارسالها: 41
موضوعها: 3
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
خوب من همیشه سعی داشتم همه را تحت نظر وسلطه خودم در اورم وهمیشه بقیه رو کنترل می کردم الان متوجه شدم من کنترل نیستم چون فقط لوازم برقی کنترل دارند ومن وقتی دست از کنترل بر میدارم اسایش وارامش دارموبه خودم وکارهایم میرسم
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
اعضای خانواده را باید مراقبت و نظارت میکردم ،دوست داشتم امین ومحرم آنها باشم .وبدون کنترل همه چیز را با من در جریان بگذارند، بچه ها و همسرم را خیلی شدید کنترل می کردم .نه به خاطر اینکه سر از کار او در بیاورم ،به خاطر اینکه به او بفهمانم با هوشم ومی دانم به من دروغ می گوید .و فقط خودم را اذیت و آرامش خود وخانواده را فدای کنترل کردن بی مورد و کار ساز می کردم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 202
موضوعها: 1
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
34
بله ، من هميشه و در همه حال در حال کنترل کردن هستم ، هميشه اين حس را دارم که خودم بهتر از ديگران مطالب را درک ميکنم و بايد مراقب رفتار و اعمال اعضاي خانواده و اطرافيانم باشم ، اما با کارکردن قدمها به تازگی متوجه شده ام که خودم فردی هستم که بیشتر نیاز به مراقبت دارم و باید شناخت بیشتری از خودم پیدا کنم و بدانم که من هم کامل نیستم
ارسالها: 192
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
64
بله با وجودي که خیلی رو ی خودم کار کردم واز وقتی که وارد انجمن شدم خیلی این کنترل چی بودنم کمتر شده
اما هنوز هم کسانی هستند وشرایطی وجودداره که کنترلشون میکنم اما سریع برمیگردم وبه خودم یاداور میشم
که توانایی هیچ گونه اصلاحی رو ندارم جز درمورد شخص خودم
ارسالها: 409
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
191
(2014-04-24، 12:50 )mohammad m نوشته است: اعضای خانواده را باید مراقبت و نظارت میکردم ،دوست داشتم امین ومحرم آنها باشم .وبدون کنترل همه چیز را با من در جریان بگذارند، بچه ها و همسرم را خیلی شدید کنترل می کردم .نه به خاطر اینکه سر از کار او در بیاورم ،به خاطر اینکه به او بفهمانم با هوشم ومی دانم به من دروغ می گوید .و فقط خودم را اذیت و آرامش خود وخانواده را فدای کنترل کردن بی مورد و کار ساز می کردم
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
بله ، در گذشته با اینکه اصلا نمی دانستم که کاری که انجام می دهم به معنای کنترل کردن است اطرافیان را کنترل می کردم اما الان معنی کنترل کردن را می دانم ولی گاهی بدون اینکه متوجه باشم و به دلیل اینکه من هم انسان هستم و پر از نقص ، در بعضی مواقع ناخواسته کنترل چی می شوم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 17
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Dec
نمیخوام دیگه کسی رو کنترل کنم تا حال خرابی هم نکشم.
بخوام صادقانه جواب سوال قدم رو بگم من میگم دیگه کنترل نمیکنم ، اما گاهی میفهمم که من با احساسم با فکرم هنوز دارم دیگران را کنترل میکنم.
متاسفانه هنوزم کسانی هستن که انها رو کنترل میکنم.
و هنوز هم این نقص گاهی بصورت ناخواسته به سراغم میاد.