امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشعاره گر
#61
تا نگذری از جمع به فردی نرسی
تا نگذری از خویش به مردی نرسی
تا در ره دوست بی سر و پا نشوی
بی درد بمانی و به دردی نرسی...
..س
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
#62
سر فتنه دارد دگر روزگار
من و مستی و فتنه چشم یار


ر
پاسخ
#63
روزی گفتی شبی کنم دلشادت
وز بند غمان خود کنم آزادت
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت
وز گفته‌ی خود هیچ نیامد یادت؟
..س
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#64
سـخـن هـرگـز بدین شیرینی و لطف و روانی نیست
خــدا را شــهــریــار ایـن طـبـع جـوی آب را مـانـد


ز
پاسخ
#65
ذکر حق ای یار من بسیار کن
تا توانی کار خوش در کار کن
پاک باش و بی وضو یک دم مباش
جز که با پاکان دمی همدم مباش
دور باش از مجلس نقش خیال
صحبتی می دار با اهل کمال
یک سر موئی خلاف دین مکن
ور کند شخصی تو اش تحسین مکن
رهروان راه حق را دوست دار

رهروی می جو و راهی می سپار
گر بیابی جامی از زر یا سفال
نوش کن از هر دو جام آب زلال...
.

....س
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#66
سیلاب گرفت گرد ویرانه‌ی عمر
وآغاز پری نهاد پیمانه‌ی عمر
بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد
حمال زمانه رخت از خانه‌ی عمر
....گ
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#67
در آسمان نه عجب گربه گفته حافظ
سرود زهره به رقص اورد مسیحارا.
الف
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#68
این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته
موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته
بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست
بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته


و
پاسخ
#69
ور خود نبازد دل به من عاشق زارش شوم
با غیر نوشد جام می اغیار گیرد دست وی
راند مرا از پیش خود من غرق افکارش شوم
با آن دو چشم وابروان که هستند چون تیر وکمان
تیری زند بر قلب من تا زار وبیمارش شوم
هر چند آزارم کند با دست خود خاکم کند .
...س
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#70
سایه‌ی دولت همه ارزانی نو دولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

ن
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان