امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک روز
#11
تاوان حرفهایی كه نمیزنم و بغض هایی كه فرو میدهم

تارهای سفیدی است كه لا به لای موهایم دارم....
پاسخ
#12
دوصد دانا در این محفل سخن گفت...............سخن نازک تر از برگ سمن گفت .
ولی با من بگو آن دیده ور کیست .................که خاری دید و احوال چمن گفت.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#13

" هر کاری که با نام خدا آغاز نشود،ابتر است"


جهان را بلندی پستی تویی ...............ندانم چه ای هر چه هستی تویی!
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#14
واژه رنگ زندگیم بود
وقتی توفکرتوبودم
عطرگل بانفسم بود
وقتی ازتومی سرودم
پاسخ
#15
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﻮﻡ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻤﺮﺩﻥ ﺯ ﺷﺮﻡ ﺭﻭﯼ ﺗﻪ ﻣﻮ ﺩﺭ ﺣﺠﺎﺑﻢ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﻋﺮﺽ ﺣﺎﻟﻢ ﻭﺍﺗﻪ ﮐﺮﺩﻥ
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#16

هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم .........سینه می گوید که من نتگ آمدم فریاد کن
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#17
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد ......گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان .
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#18


تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
هر کجا درد و غمی بود خریدار شدیم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#19
یکچند به کودکی به استاد شدیم یکچند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#20

تا خدا یک لحظه ی سبز دعاست......عاشقی یک فرصت بی انتهاست
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان