امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه معصومیت کودکانه
#2

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. ...
زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.
بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!»
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: داستانی از مهربانی - توسط NASIB - 2014-01-26، 02:18

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهای کوتاه اسکاول شین ARSAM 1 2,194 2015-06-14، 02:20
آخرین ارسال: ARSAM
  داستان خداشناسی Atlas 0 1,205 2015-02-10، 01:58
آخرین ارسال: Atlas
  داستانهای کوتاه و جالب mehdiast 65 28,213 2015-02-09، 05:40
آخرین ارسال: sadaf
  داستان کوتاه آموزنده بسیار زیبا و عرفانی mojtaba_s 15 10,231 2015-01-12، 12:45
آخرین ارسال: Atlas
  داستانهاي کودکانه ، براي فرزندان گروه بانيان بهبودي sadaf 4 2,460 2014-12-09، 01:21
آخرین ارسال: sadaf

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان