امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی در مورد امید
#6
درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت :...
باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستانهایی در مورد امید - توسط NASIB - 2014-01-12، 10:44
RE: داستان پدر و پسر و کمک - توسط sadaf - 2014-01-14، 07:28
RE: داستانهان فرشته کوچولو - توسط NASIB - 2014-01-18، 02:52

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهایی در مورد انسانیت NASIB 4 3,147 2014-10-08، 06:02
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهایی در مورد باور NASIB 6 13,213 2014-06-05، 09:34
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد خدمت و از خود گذشتگی NASIB 2 2,821 2014-06-05، 08:43
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد اعتماد به خدا NASIB 5 6,220 2014-02-18، 09:03
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان