امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
باغ نگاه
#5
.به من نگاه کن،
که واژهایم،از برگهای ِ کاغذم لیز می خورند،

و از ذهنم، نادانسته هایم!

نگاه کن که چگونه در امتداد این فصلها ،

به این خطوط روشن رسیده ام!

و این برگ ریزان شاهد مدعای من است!

و این روزها که زودتر از همیشه،اتاقم تاریک می شود!

به من نگاه کن،

که مست ِ مسلخ ِ مهربانی ِ تو شده ام!

و صدای این ساز ،

که اندیشه ام را جلا می بخشد و نگاهم را می شوید و بی قراریم را می برد!

آهای پاییز، سلام!

می خواهم واژه، واژه های شعرم را مثل برگهای فراموش شده ،

برداری،بریزی بر سر بالهای بادهایت،

و تمام شهر را از واژه هایم پر کنی!

و این بی قراری ِ تمام ناشدنی را،

مثل برگهایی که گم می شوند! نیست کنی!

آهای پاییز نگاه کن!

من دارم می رقصم!

و این نهایت شادمانی ِ باور من است!

که در دامن این دشت وسیع ،

روبه روی خداوند ایستاده ام ،

و با هر ریزش برگهای تو،پای می کوبم و دل خوش می دارم!

آهای پاییز!

می دانم که تو از آخرین روز حرف می زنی!

آن روز که از شاخه هایمان جدا می شویم

و به ریشه هایمان می پیوندیم!

و تا دیگر بار که تو مثل برگ های هزار رنگ،

نامت را "بهار" می کنی ،

در انتظار می مانیم!

...آهای پاییز سلام!

روزگارانت مبارک!

برگریزانت عزیز!

اندوهناکیت خواسته..
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
باغ نگاه - توسط sadaf - 2013-10-30، 12:02
RE: باغ نگاه - توسط رقیه - 2013-12-03، 08:28
RE: باغ نگاه - توسط sadaf - 2013-12-04، 11:34
RE: باغ نگاه - توسط رقیه - 2013-12-04، 06:27
RE: باغ نگاه - توسط رقیه - 2013-12-05، 04:52
RE: باغ نگاه - توسط sadaf - 2013-12-08، 10:08
RE: باغ نگاه - توسط رقیه - 2013-12-10، 03:01
RE: باغ نگاه - توسط sadaf - 2014-05-13، 07:47
RE: باغ نگاه - توسط Atlas - 2014-12-26، 03:14

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان