امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ايستگاه تامل
#8
[تصویر:  20121116112004_50.jpg]


[bgcolor=#ffffe0]پیرزن فقیری خانه به خانه می گشت و روزی می جست . دامن خود پر از گندم کرد و راه باز گشت پیش گرفت . در راه [/bgcolor]

[bgcolor=#ffffe0]خانه دست به دعا برداشت که خدایا گره از مشکلم بگشا . ناگهان گره دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت . [/bgcolor]

[bgcolor=#ffffe0]چشمانش اشک آلود شد و رو به آسمان کرد و گفت : خدایا من از تو خواستم گره از کارم بگشایی و تو گره از دامنم [/bgcolor]

[bgcolor=#ffffe0]بگشودی ؟ خم شد تا گندم ها را جمع کند .[/bgcolor]


[bgcolor=#ffffe0]ناگهان کیسه ای زر بر زمین یافت ..[/bgcolor]

 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:17
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:22
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:24
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:28
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:30
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:34
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:36
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:38
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:41
RE: ايستگاه تامل - توسط Atlas - 2015-11-30، 10:47

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان