2015-11-30، 10:38
![[تصویر: 20121116112004_50.jpg]](http://tkoodakan.net/wp-content/uploads/2013/04/20121116112004_50.jpg)
[bgcolor=#ffffe0]پیرزن فقیری خانه به خانه می گشت و روزی می جست . دامن خود پر از گندم کرد و راه باز گشت پیش گرفت . در راه [/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0]خانه دست به دعا برداشت که خدایا گره از مشکلم بگشا . ناگهان گره دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت . [/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0]چشمانش اشک آلود شد و رو به آسمان کرد و گفت : خدایا من از تو خواستم گره از کارم بگشایی و تو گره از دامنم [/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0]بگشودی ؟ خم شد تا گندم ها را جمع کند .[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0]ناگهان کیسه ای زر بر زمین یافت ..[/bgcolor]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s![[تصویر: 91.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/91.gif)
![[تصویر: 78.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/78.gif)
![[تصویر: 91.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/91.gif)
![[تصویر: 78.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/78.gif)

