2015-06-23، 12:23
[bgcolor=#ffffe0]نباید امیدمان را از دست دهیم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0] [/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]بیقراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]وسایل اندکش بهتر محافظت نماید[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]آسمان رفته بود[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]اندوهگین فریاد زد: "خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]میآمد تا او را نجات دهد[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]مرد از نجات دهندگانش پرسید: "چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]آنها در جواب گفتند: "ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]!"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]نتیجه اخلاقی :آسان میتوان دلسرد شد هنگامی که بنظر میرسد کارها وفق مراد ما[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] پیش نمیروند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار و زندگی ما[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]حضور دارد و از تمام اعمال و افکار ما آگاه است، حتی در میان درد و رنج، سختی[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] ها و ناملایمات روزگار![/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0] [/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]بیقراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]وسایل اندکش بهتر محافظت نماید[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]آسمان رفته بود[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]اندوهگین فریاد زد: "خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]میآمد تا او را نجات دهد[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]مرد از نجات دهندگانش پرسید: "چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]آنها در جواب گفتند: "ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]!"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]نتیجه اخلاقی :آسان میتوان دلسرد شد هنگامی که بنظر میرسد کارها وفق مراد ما[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] پیش نمیروند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار و زندگی ما[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]حضور دارد و از تمام اعمال و افکار ما آگاه است، حتی در میان درد و رنج، سختی[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] ها و ناملایمات روزگار![/bgcolor]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s![[تصویر: 91.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/91.gif)
![[تصویر: 78.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/78.gif)
![[تصویر: 91.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/91.gif)
![[تصویر: 78.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/78.gif)

