2015-02-02، 08:02
يك وابسته بيشتر از يك وابستگي داره .. خيلي سخته و درد داره كه بخواهي از يك وابستگي بطور كلي رها بشي ...قطع ميكني ولي ناخودآگاه بطرف وابستگي ديگر ميروي ..
در گذشته وقتي افرادي كه ما انها را دوست داشتيم از ما كناره گرفتند و بعضي هاشون با ما قطع رابطه كردند !!! يا عزيزي را با فوت اش از دست داديم ... آنقدر براي ما سنگين بود كه زانوي غم بغل گرفتبم و منزوي شديم ..ااحساس كرديم دنيا به آخر رسيده ... حتي از روزگار شكايت كرديم ...
آيا هنوز هم تصور ميكنم دنيا و ادمهايش بمن بدهكارند ؟ آيا از اينهمه كنترل و تغيير دادن ديگران خسته نشدم ؟ !!
امروز تقريبا نسبت به وابستگي هايمان آگاه شديم و ميدانيم كه انتظارات و توقعات بيجاي ماست كه بخواهيم با رفتاري بچگانه به ديگران بچسبيم و اجازه انتخاب به طرف مقابلم ندهيم ، تا آنجايي كه آنها تحمل مان را نداشته باشند و از ما دور بشوند...
درست است كه من لايق احترام و محبت هستم ، ولي آنرا به هر قيمتي تميخواهم و بابت اش رنج نخواهم كشيد ...
انتظار سرپرستي و مراقبت و محافظت بيمورد ما از آنها ، شايد خارج از توان و ظرفيت آنها بود..در حقيقت ما از ديگران سوئ استفاده ميكرديم ..رفتارمان افراطي بود ...
ياد گرفتيم كه مسئول خودمان باشيم بجاي مهر طلبي خودمان را دوست بداريم ..و برخلاف گذشته با اتكاء به خداوند و توقعي كه از ديگران نداريم حتي سعي ميكنيم انتظار درك از ديگران نداشته باشيم . و به دنبال تاييدشان نباشيم ..
خداوندا ... بمن كمك كن تا از دست وابستگي هاي آزار دهنده رها شوم ...
در گذشته وقتي افرادي كه ما انها را دوست داشتيم از ما كناره گرفتند و بعضي هاشون با ما قطع رابطه كردند !!! يا عزيزي را با فوت اش از دست داديم ... آنقدر براي ما سنگين بود كه زانوي غم بغل گرفتبم و منزوي شديم ..ااحساس كرديم دنيا به آخر رسيده ... حتي از روزگار شكايت كرديم ...
آيا هنوز هم تصور ميكنم دنيا و ادمهايش بمن بدهكارند ؟ آيا از اينهمه كنترل و تغيير دادن ديگران خسته نشدم ؟ !!
امروز تقريبا نسبت به وابستگي هايمان آگاه شديم و ميدانيم كه انتظارات و توقعات بيجاي ماست كه بخواهيم با رفتاري بچگانه به ديگران بچسبيم و اجازه انتخاب به طرف مقابلم ندهيم ، تا آنجايي كه آنها تحمل مان را نداشته باشند و از ما دور بشوند...
درست است كه من لايق احترام و محبت هستم ، ولي آنرا به هر قيمتي تميخواهم و بابت اش رنج نخواهم كشيد ...
انتظار سرپرستي و مراقبت و محافظت بيمورد ما از آنها ، شايد خارج از توان و ظرفيت آنها بود..در حقيقت ما از ديگران سوئ استفاده ميكرديم ..رفتارمان افراطي بود ...
ياد گرفتيم كه مسئول خودمان باشيم بجاي مهر طلبي خودمان را دوست بداريم ..و برخلاف گذشته با اتكاء به خداوند و توقعي كه از ديگران نداريم حتي سعي ميكنيم انتظار درك از ديگران نداشته باشيم . و به دنبال تاييدشان نباشيم ..
خداوندا ... بمن كمك كن تا از دست وابستگي هاي آزار دهنده رها شوم ...
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....