امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های شبانه / هر شب یک داستانک
#6


[تصویر:  1072.jpg]
ديوانه عاقل

همسر پادشاه دیوانه‌ی عاقلی را دید؛ که با کودکان بازی می‌کرد و با انگشت بر زمین خط می‌کشید.پرسید: چه

می‌کنی؟گفت: خانه می‌سازم…پرسید: این خانه را می‌فروشی؟
گفت: می‌فروشم.پرسید: قیمت آن چقدر است؟دیوانه مبلغی
را گفت. همسر پادشاه فرمان داد که آن مبلغ را به او بدهند. دیوانه پول را گرفت و میان فقیران قسمت کرد.
هنگام شب

پادشاه در خواب دید که وارد بهشت شده، به خانه‌ای رسید. خواست داخل شود اما او را راه ندادند و گفتند این خانه برای

همسر توست.
روز بعد پادشاه ماجرا را از همسرش پرسید. همسرش قصه‌ی آن دیوانه را تعریف کرد.پادشاه نزد دیوانه رفت و

او را دید که با کودکان بازی می‌کند و خانه می‌سازد.
گفت: این خانه را می‌فروشی؟دیوانه گفت: می‌فروشم.پادشاه پرسید:

بهایش چه مقدار است؟
دیوانه مبلغی گفت که در جهان نبود!پادشاه گفت: به همسرم به قیمت ناچیزی فروخته‌ای!دیوانه

خندید و گفت: همسرت نادیده خرید و تو دیده می‌خری.
میان این دو، فرق بسیار است…

 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: داستان های شبانه / هر شب یک داستانک - توسط Atlas - 2015-01-04، 03:15

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان بهبودی زنده یاد امید NASIB 1 2,941 2016-05-14، 11:26
آخرین ارسال: NASIB
  داستان عقاید mojtaba_s 4 3,056 2016-01-14، 12:40
آخرین ارسال: Atlas
  داستان بهبودی mehdiast 6 4,023 2014-10-17، 06:44
آخرین ارسال: MOZHGAN

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان