2014-09-13، 01:30
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود ،
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی ،
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و ...
و من همچون غربت زدای در آغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید.
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت ،
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]

