امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه دوراهی
#4
مردی به ابراهیم ادهم گفت:
«ای ابا اسحاق! می خواهم این جبه را از من بپذیری و تن پوش سازی.»
ابراهیم گفت:
«اگر فقیر نباشی، از تو می پذیرم.»
گفت: «من غنی هستم.»
ابراهیم گفت: «چه داری؟»
گفت: «دو هزار دینار.»
ابراهیم گفت: «می خواهی چهار هزار باشد؟»
گفت: «آری!» گفت:پس تو فقیری. جبه ات را نمی پذیرم!»
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستان کوتاه دوراهی - توسط mojtaba_s - 2013-11-06، 09:51
RE: داستان مدیر موفق - توسط NASIB - 2014-01-26، 02:25
RE: داستان کوتاه دوراهی - توسط sadaf - 2014-03-11، 08:39
RE: داستان کوتاه دوراهی - توسط سارا - 2014-06-24، 10:00

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهای کوتاه اسکاول شین ARSAM 1 2,191 2015-06-14، 02:20
آخرین ارسال: ARSAM
  داستان خداشناسی Atlas 0 1,204 2015-02-10، 01:58
آخرین ارسال: Atlas
  داستانهای کوتاه و جالب mehdiast 65 28,174 2015-02-09، 05:40
آخرین ارسال: sadaf
  داستان کوتاه آموزنده بسیار زیبا و عرفانی mojtaba_s 15 10,215 2015-01-12، 12:45
آخرین ارسال: Atlas
  یه داستان کوتاه جالب بنویس NASIB 14 7,177 2014-09-21، 02:24
آخرین ارسال: sadaf

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان