امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
الهی ، دربسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم...
#6
تنها کنار ساحل نشسته بودم با دلی پراز استرس از آینده،قلبی شکسته،ذهنی آشفته ، چشمانی پراز اشک و زبانی پراز گلایه....
به افق چشم دوخته بودم و مثل باران اشک میرختم و به خدا گلایه می کردم از سرنوشت و زندگی و تنهایی ....
چشمانم را بستم و از خدا کمک خواستم ...
یه صدای زیبایی درون گوشم طنین انداز شد...
أ لیس اللهُ بکافٍ عبدوهُ ...
{آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟....}
همان لحظه صدای پسرم راشنیدم که صدایم کرد مامان گریه نکن من دوست دارم . بغلش کردم و خدا را بخاط همه داشته هایم شکر کردم و ازش سپاسگذاری کردم که همیشه همراه من هست.....
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: الهی ، دربسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم... - توسط mehrnaz - 2014-04-14، 11:31

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان