امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشعاره گر
#81
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند .
یار مهروی مرا نیز به من باز رسان .
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
#82
گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
جانی دارم ز عشق تو کرده رقم
خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
پاسخ
#83
من از جهانی دگرم
ساقی از اين عالم واهی رهايم كن
نميخواهم در اين عالم بمانم
بيا از اين تن آلوده و غمگين رهايم كن
پاسخ
#84
]اي دوست مكن كه روزها را فرداست .... نيكي و بدي چو روز روشن پيداست
در مذهب عاشقي خيانت نه رواست ... من راست روم تو كج روي نايد راست[/size]
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#85
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
پاسخ
#86
دل به دلبر گر سپاری دل بری
دل بری کن تا بیابی دلبری
هرکه انسانست از این سان خوانمش
آن چنان انسان بسی به از پری
از سر سر در گذر چون عاشقان
عشقبازی نیست کار سرسری
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#87
یاد با آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
پاسخ
#88
ديگر چه مكتب و چه مرام و چه مسلكي
در گلشني كه قبله‌نما باد مي‌شود
پاسخ
#89
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
پاسخ
#90
شكست اخر سكوت خانه ي من ....
---------------------------- كسي در ميزند ، عشق است شايدد !!...
   
     خدا را دوست دارم ....
      ***********  ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين  بخنداند ....
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان