امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چهار جمله تکان دهنده
#1
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...


اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او

نخورد. او گفت‌ای  شیخ ،خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!


دوم مستی دیدم که...

افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با

این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟


سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا

اورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ

شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟


چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت

را بپوشان بعد با من حرف بزن.


گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم

نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟


 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  جمله خاص Atlas 49 20,198 2015-02-15، 05:35
آخرین ارسال: sadaf
  بي نهايت جمله و بي نهايت درس Atlas 30 9,108 2015-02-08، 02:57
آخرین ارسال: Atlas
  يه جمله قشنگ Atlas 14 5,628 2015-01-21، 12:56
آخرین ارسال: Atlas
  جمله ای زیبا برای یک دوست صمیمی Atlas 2 1,572 2015-01-04، 11:49
آخرین ارسال: Atlas

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان