اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] preg_replace(): The /e modifier is no longer supported, use preg_replace_callback instead - Line: 1044 - File: inc/plugins/mybbirckeditor.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/inc/class_error.php 157 errorHandler->error
[PHP] errorHandler->error_callback
/inc/plugins/mybbirckeditor.php 1044 preg_replace
/inc/class_plugins.php 142 mybbirckeditor_parser
/inc/class_parser.php 244 pluginSystem->run_hooks
/printthread.php 203 postParser->parse_message
Warning [2] preg_replace(): The /e modifier is no longer supported, use preg_replace_callback instead - Line: 1044 - File: inc/plugins/mybbirckeditor.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/inc/class_error.php 157 errorHandler->error
[PHP] errorHandler->error_callback
/inc/plugins/mybbirckeditor.php 1044 preg_replace
/inc/class_plugins.php 142 mybbirckeditor_parser
/inc/class_parser.php 244 pluginSystem->run_hooks
/printthread.php 203 postParser->parse_message



انجمن بانیان بهبودی
سخنان بیل ویلسون بنیانگذار برنامه های 12 قدمی - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن بانیان بهبودی (http://forum.banianbehboodi.ir)
+-- انجمن: انجمن داستان نویسی (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=249)
+--- انجمن: عرفان (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=250)
+---- انجمن: سخنان بزرگان (http://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=267)
+---- موضوع: سخنان بیل ویلسون بنیانگذار برنامه های 12 قدمی (/showthread.php?tid=5711)



سخنان بیل ویلسون بنیانگذار برنامه های 12 قدمی - NASIB - 2014-05-01

«نظریه شفابخش این بود، که من نباید به هیچ چیز وابستگی داشته باشم به هیچ حس مطلقی به هیچ شخص یا گروه خاصی و به هیچ موقعیتی. تا بتوانم انسان کاملی باشم. این دغدغه دائمی انسان است. من میدانم که عیب اصلی زندگیم میل به وابستگی مطلق به پاداشهای غریزی ، داشتن جایگاهی در جامعه و به امنیت مادی و عاطفی و به داشتن عشقی درست بوده است. من همیشه چه به صورت خودآگاه و چه ناخودآگاه این چیزها را به عنوان شرایط اصلی خوشبختی خواسته ام ....»
[تصویر:  139892502061.jpg]


RE: سخنان بیل ویلسون بنیانگذار برنامه های 12 قدمی - sadaf - 2014-05-01

وقتی که کودک بودم رگه هایی از آنچه که مرا به طرف الکل می کشاند کم کم در وجودم پرورانده می شد. در شهر کوچکی در ورمونت در سایه کوه الوس بزرگ شدم.
از همان ابتدا به این کوه عظیم الجثه نگاه می کردم و با خود فکر می کردم که آیا می توانم روزی به بالای این کوه بروم. اما خیلی زود با آب نباتی که خاله ام برایم آورده بود این فکرها از ذهنم خارج شد. اینک پس از سی و پنج سال که از آن روزها می گذرد هنوز دنبال آب نبات هایی هستم که زندگی دراختیارم می گذارد و دیگر اصلا به کوه عظیم فکر نمی کنم.

[تصویر:  1398925441911.jpg]